به نام دوست که هرچه هست از اوستای داد از این دنیای بی معرفت و فانی،دنیای بدون تو برزخی تاریک بیش نیست،چهره ها خموش و ساکت اند،هیچ شوری در این همهمه و شلوغی نیست،انگار که نبود تو شهری را منجمد و ساکت کرده است،شهر هیچ روح و حرارتی ندارد و حرکت مردمان مثل گورستان زنده می ماند،رنگ شهر کدر است و هیچ بوی زندگی به مشام نمی رسد.همه سر در گریبان کرده اند و هیچکس صدای عشق سر نمی دهد و گوش و اهمیت مردمان به صدای قلبشان نیست.شهر مرده است،سالهاست که مرده است.و من در این گورستان و شهر بی روح به دنبال خاطراتت میگردم.
برچسب:
نویسنده: باربد خلیلی
تاريخ: يکشنبه
3 مهر
1401 ساعت: 8:22